تبليغاتX
من و ویکتوریا!

مودتي اين فكر و مكر و اعصاب مصاب ما تو مايه هاي داغون ماغونو تعطيل معطيله...اصلا اگه لب و لوچه رو وا كنيم، همه دمو دستگاه ملاجمون دولوپي مي ريزه تو حلقمون ... لوب مطلب اينكه دخي برقيا كه خاطر ماطرتونو خيلي مي خوايم ... چون خاطرتون واس ما همچين تمامو كمال عزيزه نمي خواستيم اونو با حرفامون خدشه دار كنيم... اينه كه نرفتيم تو كار آپديت...

از وقتي كارمون به اين آموزشيا خورده و زمان برامون مهم شده، صبحي نشده كه بدون لعن و نفرين به اين پشت ميزياي پشمك،شب بشه... واس خاطر يه امضاي اين جبه دار كار ما سه هفته به عقب اوفتاد...

حالا ازين حرفا كه بگذريم ... مودتيه كه يه سوال مثل خوره اوفتاده به جونمون و تمام فكر و ذكر مارو مشغول خودش كرده . برو بچ اگه جوابشو مي دونين ما رو ازين مشغله ي فكري رها كنين... اين سوال كذايي اينه كه : اگه گاو حسن، نه شير داره، نه پستون ، پس چه جوري شيرشو بردن هندستون؟

 

همون طور كه مولتفتيد هر چي خواستيم يه بلاگ آبرومند را بندازيمو، تيريپ تو مايه هاي ادبي و لفظ قلم صوبت كنيم، نشد كه نشد.... راستي داش بيلي ما مي خوااستيم عكس مكس تو Orkut و Facebook مون بذاريم ... مونتهاي مطلب اينكه لامصب از بس سرعت اينترنت بالاست ... هي وسط كار چرتي مي شيمو دفتر مفترو جمع و جور مي كنيم...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 13:52  توسط نجمه |