تبليغاتX
من و ویکتوریا!

ديروز براي N امين بار رفتم دانشگاه واسه كاراي فارغ التحصيلي، نازي جون از سفارت و كاراش اگه بخوام برات بگم : همه چيزاش جفت و جور شده الا اين اصل مدرك ليسانس كه مي خوان!! راستي مي دوني منظورش از اصل مدرك ليسانس اونيه كه بايد بخريم يا همون گواهي موقتم OKeye ؟

خلاصه بعد از كلي بالا پايين رفتن دوباره بم گفتن برو شنبه بيا!!

ساعت 11:30  بود كه با اصرار معصومه رفتم سر كلاس زبان تخ!! يرو بچ كلي يادتون كردم ، ياد زبان تخ خودم افتادم...خلاصه اولش كه اين خانوم فخرايي اومدو يه كوييز گرفت ....جات خالي مريم اسم تو رو، رو برگه نوشتم... تازه كوييزم دادم...بنده خدا زن فخرايي بايد كلي IQ بزنه و هي ليستشو بالا پايين كنه و دنبال اسمت بگرده!! خدا وكيلي من سر كلاساي زبان تخ خودم نمي رفتم حالا يك كاره بعد فراغت از تحصيل فيلم ياد هندوستان كرده!

سر كلاس ياد اون موقع اوفتادم كه ميان ترم زبان تخ داشتمو همزمان امتحان ميان ترم ماشين و امتحان آز مدار هم داشتم... يادته فاطمه، شب قبلش حسابي هنگ كرده بودمو مونده بودم كدومو بخونم....اصلا قيافم خود ناله بود...ماشينو يه چي خوندم، صبحشم كه آز مدار رو با صفا با هم خونديم...موند زبان تخ كه مريم به دادم رسيد... جاتون خالي من در حال هوا خوري بودم كه مريم رفت به جام سر جلسه،خدايي آبجي مريم از مرام و معرفت چيزي كم نذاشتيا ... جا داره همين جا بگيم يه طيويله خرتيم به مولا!

زن شيوا چيز پيچ شده بود كه مريم كيه و از كجا اومده... نازي و هدي هم كه حسابي مريمو Support اطلاعاتي كردنو در نهايتم نمرم خوب شد...

زبان تخ ما كه رو هوا 18 شد ولي اين برو بچ اين ترم داره پدرشون دروياد ....شونصد تا كتابو دفتر دستك بهشون معرفي كرده... بابا من موندم اين فخرايي چه جوري زنشو تحمل مي كنه، با يه من عسلم نمي شه قورتش داد...

 

 

 شما به من سوژه بدين، اين تن بميره ما هم مي ريم تو كار آپديت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 15:18  توسط نجمه | 
مردم از بس دویدم این ور اون ور... با این کارای فارغ التخصیلی خفه شدم... یه مشت پشمک ریختن پشت میز، آدمو مثل توپ فوتبال هی پاس می دن این ور اون ور...امروز کله صبح رفتم واسه خریدن مدرک... سه ساعت تو صف وایسادم و کلی طبقه بالا پایین رفتم تا آخرش بم گفتن هنوز فایلت به ما نرسیده و باید بری آموزش خودتون و دوباره بیای اینجا واسه انجام همین پروسه...خلاصه مدارک تصفیه حسابو بردم آموزش معدن که بم گفت برو دو سه تا باجه بغل تا کد ملی رو وارد کنه ...رفتم اونجا می گه برو فردا بیا...من نمی دونم یه کد ملی وارد کردن مگه چقدر کار داره که باید همه زندگیم امروز بخوابه تا فردا... این apply کردنو کاراش از دماغم درومد... خوب بگذریم...دیروز که رفته بودم امور دانشجویی کل، واسه تصفیه حساب ... تو اتاق یه جونگولو دیدم که پشت میز باباش نشسته بودو به باباش می گفت من خودم واردم تو برو کارای دیگه رو بکن... خلاصه سه ساعت پشت میز وایسادم تا جنقل بچه کارمون رو راه بندازه...جالب این جاست که تا باباش می اومد حرف بزنه داد بیدادش می رفت بالا که تو کار من دخالت نکن... جوجه، 7 - 8 سالش بیشتر نبود... خلاصه برو بچ از ما به شوما نصیحت اگه مدرک می خواین بجنبین که باید کلی خودکشی کنین تا کاراش تموم شه...
نمره ی پروژه هم بالاخره رد شد...بعد سه ماه زحمت متوالی کار اونم تموم شد ولی خدایی نمره کم داد...من مرده ی این حس استادپرستی فرجی ام ... هر چی بش می گیم بابا ما کلی کار کردیمو هم کار Research انجام دادیم هم Simulation گیر داده که استاد رضایی ( همون ناصر سه سوت خودمون) که استاد من هستن فرمودند: کار پروژه فقط survey بوده... یه حسی بم میگه فهمیدن که ما قسمت Simulation پروژه رو از اینرنت Download کردیم... خدایی فرجی هر جا می خواست از Simulation حرف بزنه یه تیریپ لبخند می اومد... حالا از حقم نگذریم حرف ناصر تا یه جاهایی هم درست بود ولی همون کار Search شم خیلی طول کشید... بچه ها جا داره همین جا یه سایت OK رو واسه Download یه سری کار Simulation با متلب براتون معرفی کنم... خدایی ما که simulation خودمون بردیم پیش ناصر کف بر شد و فکر کرد ما چه خفنیم...حساب کن ناصر که خودشو خدا می دونه گفت من اصلا در جریان نیستم و به نادر مراجعه کنین... اینم بر می گرده به همون پاس کاری های معروف رایج در دانشگاه... هی آدمو می شوتن این ور اون ور...
این آدرس اون سایتی که بعد کلی Search پیدا کردیم ...کار ما که راه افتاد ایدوارم کار شما هم را بیفته...

http:\\www.mathworks.com\matlabcentral\fileexchange\loadCategory.do


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 12:4  توسط نجمه |